تبلیغات
امـانت نـیـوز - شهیدی که عکسش زینت بخش اتاق رهبری بود
 
امـانت نـیـوز
سایت خبری واطلاع رسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : غلامرضا خاکپور
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما آقای روحانی در تحقق دولت اعتدال موفق خواهد بود؟





برچسبها
داودآبادی در صفحه اینستاگرام خود از سرانجام شهیدی می‌گوید که رهبرمعظم انقلاب عکسش را بر روی دیوار اتاق خویش نصب کرده بود. به گزارش جهان نیوز، حمید داودآبادی رزمنده و نویسنده کتاب‌های دفاع مقدسی در صفحه شخصی خود در فضای مجازی از سرانجام شهیدی می‌گوید که رهبرمعظم انقلاب تصویرش را زینت بخش اتاق خویش کرده بودند.

وی نوشته است:‌ اوایل بهمن ماه 1377 بود و بعد از ماه مبارک رمضان. همراه «مسعود ده‌نمکی» و فرزندانم سعید و مصطفی - که آن موقع هفت – هشت سال بیشتر نداشتند – خدمت مقام معظم رهبری بودیم.


نماز جماعت مغرب و عشا در جمعی کوچک به امامت آقا خوانده شد و آقا همان جا روی سجاده برگشت رو به ما و حال و احوال و گپ و گفت شروع شد.


تازه نشریه شلمچه، به ضرب و زور «عطاالله مهاجرانی» وزیر ارشاد اصلاحات تعطیل و قلع و قمع شده بود.

مسعود تقویم زیبایی را که در نوع خود در آن زمان بی‌نظیر بود، با خود آورده بود تا تقدیم آقا کند. سررسید جالب «یاد یاران» با تصاویر رنگی شهدا که در نوع خود اولین بود.

آقا، سررسید را گذاشت جلویش و شروع کرد به تورق. برای هر کدام از شهدا که تصویرش را می‌دید، خاطره یا نکته‌ای می‌گفت. از شهید «سیدمجتبی هاشمی» که فرمودند: «آقا سید برای خودش در آبادان حال و هوایی داشت.» تا شهید «عباس بابایی» که آقا خواب زیبایی را که چند شب قبل از آن شهید دیده بودند، تعریف کردند.

شهید «محمود کاوه» که آقا از آشنایی‌اش با خانواده آن عزیز در مشهد گفت و شهیدان دستواره که چند روز قبل از آن، به سر مزار آن سه برادر شهید رفته بود و ...

هر کدام از تصاویر زیبا، احساس آقا را با خود همراه داشت.

مثلا عکس شهید «علی اشمر» – قمرالاستشهادیین لبنان - برای آقا خاطره آخرین دیدار پدر آن شهید و برادر بزرگ تر او محمد را به همراه داشت، که حاج منیف گفته بود: «آقا، من حاضرم همین پسرم محمد را هم به راه اسلام و ولایت فدا کنم.» و آقا که بر پیشانی محمد بوسه زده بود؛ و چندی بعد، محمد اشمر در عملیات مقاومت جنوب لبنان، با گلوله صهیونیست‌ها که بر پیشانی‌اش نشست، به شهادت رسیده بود.

از بقیه بگذریم. همه اینها را گفتم تا به این جا برسم.

آقا در بین صحبت‌هایشان فرمودند:
«تصویر شهیدی در اتاق من هست که بسیار زیباست و خیلی به آن علاقه دارم.»

وقتی پرسیدم متعلق به کدام شهید است؟ ایشان فرمودند که نامش را نمی‌دانم. سپس به آقا میثم – فرزندش - گفتند که برود و آن عکس را بیاورد.


دقایقی بعد که صحبت‌ها درباره عظمت شهدا گل انداخته بود، آقا فرمودند: «حتما باید شما آن عکس را ببینید.» سپس رو به میثم کردند و مجددا گفتند: «شما برو آن عکس شهید را از اتاق من بیار.»


که آقا میثم رفت و سرانجام عکس را آورد.

کارت پستال کوچکی بود از شهیدی با بادگیر آبی، که بر زمین تفتیده شلمچه آرام گرفته بود. زیر آن هم نام شهید را نزده بودند.

عکس را که آورد، آقا با احترام و ادب خاصی آن را به دست گرفتند و رو به ما نشان دادند. همان طور که آن را جلوی چشم ما گرفته بودند، فرمودند: «شما به چهره این شهید نگاه کنید، چقدر معصوم و زیباست ... الله اکبر ... من این را در اتاق خودم گذاشته ام و به آن خیلی علاقه دارم.»


ناگهان یاد کلامی از دوست عزیزم «حسین بهزاد» افتادم. به آقا گفتم: «آقا، یک نکته مهمی در این عکس هست که مظلومیت او را بیشتر می‌رساند.»


آقا نگاه عمیقی به عکس انداختند و با تعجب پرسید که آن نکته چیست؟ که حرف حسین بهزاد را گفتم: «این بسیجی، با سربند خود لوله اسلحه‌اش را بسته که گرد و خاک وارد لوله اسلحه نشود. یعنی این شهید هنوز به خط و صحنه درگیری نرسیده و با اسلحه‌اش هنوز تیر شلیک نکرده است.»


با این حرف، آقا عکس را جلوتر بردند و در حالی که نگاهشان را به آن عزیز دوخته بود، با حسرت و با حالتی زیبا فرمودند:

«الله اکبر ... عجب ... سبحان الله ... سبحان الله»

دست آخر، آقا مسعود زرنگی کرد و از آقا خواست تا اجازه دهد عکس آن شهید را به عنوان یادگار به او بدهند. آقا هم پذیرفت و روی دست راست شهید بر عکس، امضا کرد و به عنوان یادگار به مسعود دادند.


«هادی ثنایی‌مقدم» یازدهم تیرماه 1351 در شهرستان لنگرود به دنیا آمد. این نوجوان بسیجی روز 23 دی‌ماه سال 1365 در منطقه عملیاتی شلمچه به شهادت رسید اما پیكرش هیچگاه بازنگشت.


همرزمان او از نحوه شهادتش بر اثر اصابت مستقیم تیر می‌گویند. یادآور می‌شوند كه هادی به همراه تعداد زیادی از شهدا به کنار جاده انتقال داده شد. پارچه سفید به همراه چوبی در کنار او قرار داده شد تا آمبولانس‌ها راحت او را پیدا کنند و به عقب برگردانند. آنها از آن محل دور شدند، آمبولانس‌ها تعدادی از شهدا را به سمت پشت خط آورد ولی خبری از پیكر هادی نبود. تا به امروز کسی نفهمیده است بر سر پیكر شهید هادی ثنایی مقدم چه آمده است؟ عده‌ای می‌گویند احتمال دارد گلوله خمپاره‌ای به کنار پیكرش خورده و او را در زیر خاک پنهان كرده و همین امر باعث شده است كه آمبولانس‌ها او را پیدا نکنند.




نوع مطلب : امام خامنه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 04:12 ب.ظ
I'm really enjoying the design and layout of your website.
It's a very easy on the eyes which makes it much more
pleasant for me to come here and visit more often. Did you hire out a designer to create
your theme? Great work!
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:57 ق.ظ
I constantly spent my half an hour to read this weblog's articles
or reviews everyday along with a cup of coffee.
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:44 ق.ظ
This is the right webpage for anyone who wants to understand this topic.
You know so much its almost tough to argue with you (not that I
really will need to…HaHa). You definitely put a brand
new spin on a subject that has been written about for a long time.

Great stuff, just wonderful!
جمعه 13 مرداد 1396 10:23 ب.ظ
Its like you read my mind! You appear to know so much about
this, like you wrote the book in it or something. I think that you could
do with some pics to drive the message home a bit, but other than that,
this is wonderful blog. A great read. I'll definitely be back.
جمعه 13 مرداد 1396 04:31 ب.ظ
I think this is among the most vital information for me.
And i am glad reading your article. But
want to remark on some general things, The site style is perfect, the articles
is really great : D. Good job, cheers
شنبه 31 تیر 1396 09:48 ق.ظ
My developer is trying to persuade me to move
to .net from PHP. I have always disliked the idea because of the expenses.
But he's tryiong none the less. I've been using WordPress on a number of websites
for about a year and am nervous about switching
to another platform. I have heard great things about blogengine.net.
Is there a way I can import all my wordpress content into it?
Any help would be really appreciated!
سه شنبه 13 تیر 1396 03:19 ق.ظ
Glad to be one of many visitants on this amazing internet
site :D.
یکشنبه 4 تیر 1396 03:21 ب.ظ
I drop a comment when I appreciate a post on a site or I have something to contribute to the discussion. Usually
it's a result of the sincerness displayed in the article I looked at.

And after this post امـانت نـیـوز - شهیدی که عکسش زینت بخش اتاق رهبری بود.
I was actually moved enough to post a comment ;) I do have a couple of questions for
you if you do not mind. Could it be just me or
do some of the responses come across like written by brain dead individuals?
:-P And, if you are writing at additional online social sites,
I'd like to follow everything new you have to
post. Could you make a list every one of all your communal pages like your linkedin profile,
Facebook page or twitter feed?
چهارشنبه 3 خرداد 1396 05:25 ق.ظ
Hi! I just wanted to ask if you ever have any trouble with hackers?

My last blog (wordpress) was hacked and I ended
up losing several weeks of hard work due to no back
up. Do you have any solutions to prevent hackers?
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 01:32 ق.ظ
I believe this is one of the most vital info for me.

And i'm happy studying your article. However wanna observation on few basic things,
The website taste is perfect, the articles is in point of fact nice :
D. Excellent task, cheers
جمعه 8 اردیبهشت 1396 10:05 ب.ظ
excellent post, very informative. I wonder why the
other specialists of this sector don't realize this.
You should proceed your writing. I'm confident, you've a great readers' base already!
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 03:55 ب.ظ
This post is priceless. When can I find out more?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :